لیت شعری . . .
دیرزمانیست
تمام ثانیه ها بر بلندای انتظار
ایستاده اند
تا رسالت سالیانی را به جا بیاورند
که زمان را به تو می رساند
آدینه های دلواپس و مشتاق
آینه های گویای حقیقتی بی زنگار
و هنوز عشق
که بی تو تمام نشده است
و هنوز حجت
که با تو عشق عظیم را به سجده خواهد برد
و هنوز انسان
که دیر زمانیست بی تو
از عزیز تا حضیض
از اوج تا فرود
از مهر تا کین
سقوط کرده است
و انسانیتی چشم به راه / از ازل تا ابد
تا با تو
دوباره عرشی را تجربه کند
که روزی میلاد آدمی را
آنجا
به سرور نشسته بودند
نگاه کن به عظمت از پای افتاده انسانیت
که زیر دست و پای آدمی جان میکند
که ایستاده تمام می شود
و ما هنوز فکر میکنیم انسانیم
عشق را ببین / بی تو به احتضار می رود
تنفر ریشه می دواند
پیچک می شود
و ما بی آن که بیا ندیشم
احساس می کنیم بی تو هنوز عاشقیم و منتظر
انتظار اشتیاق میخواهد
که بی هیچ واهمه وادی بپیماید
بی سرو پا برود / بی سرو دست بازگردد
و باز هروله و حیرانی
" لیت شعری این استقرت بک النوی "
بیا تا عشق نمیرد
بیا تا کینه گل نکند
بیا تا خون گلو گیر نشود
بیا تا آدمی از پا نیافتد
بیا ای عشق
ای حجت
فرقی نمی کند