حلاجی

در دست های تو 

تقطیع می شوم . 

دردی

 سهم خودم  

و بقیه

سمت باران !

به اسرافیل بگو

برای این همه پریشانی

کاری از صور بر نمی آید !

پَر

پنجره 

مسند کدام درد بود ؟

وقتی انسان

مسند الیه دیوار می شد .

شیشه های پیاده رو

در پیاده رو

بوسیده شده بود

زنی که

جغرافیای بکارتش

تا استوای لبانش

کشیده می شد .

..........................................................

این سروده به درخواست دوست بی نهایت عزیزی مجددا به روز شده است .