...

"دال" و "ر" و "دال" از تو پر مهرتر است 

یک طوطی لال از تو پر مهرتر است

بگذار برایت اعترافی بکنم

آغوش شغال از تو پرمهرتر است!

اتاق پرُو

به باران

قول داده ام

وقتی که نیست

- هم -

بارانی بپوشم .

"کارما"ی صورتی

امروز

آسمانم صورتی ست  

و رژ روی لبهای ام دریا !

دلم می خواهد

روی گونه هایم آفتابگردان بکارم

و به پلک هایم سایه ی مهتاب بزنم.

دنیا را سنجاق کنم گوشه ی موهایم

و خلاف همه ی عقربه ها دور خودم چرخ بزنم.

اصلا سنجاقک شوم!

کشیده و ظریف

مثل انگشت های دختران یاغی

آنقدر کشیده

 که از این فاصله 

شرجی نفس های لاابالی ابرها را

هنگام نزدیکی لمس کند

می خواهم جهان را با ولع بقچه کنم

و همراه گله به چرا ببرم

زیر ولنگاری اولین درخت لم بدهم

و تمام گره های دنیا را بدون دندان باز کنم .

گفته بودم که

زمین و آسمان

در زنانگی لبهای من

به هم می رسند !

کالبد شکافی

آرامگاه تازه تاسیسی هستم 

که روزی چند مرتبه

مرده شور ها

برای ام کِل می کشند

ونعش کش ها

از روی ام رد می شوند

با دعاهای زرد ماسیده به دندان های شان

و این جنازه ی تازه در نگذشته

 در آغوش من   

با هر فاتحه

جسدتر می شود !

خانوم ها !

آقایان !

می شود این مادر مرده را

اینقــــــــــــــــدر در گور نلرزانید ؟!

باران زا

برای نجیب ترین عابر ِ" خواجو "

..................................

 تمام ارتفاع خودش را 

باریده بود !

مردی که 

هیچ نسبتی

با سفره ی آبهای زیر زمینی نداشت .