بن بست


نرسیده به چهارراه 

دروغ می گویی .

روی خطوطِ  عابر ِ نه چندان پیاده 

خیابان را

تُف می کنی ! 

و دختر گل فروش 

از پسرانِ نگاهت  

بی نیاز می شود .

از کنار این تقاطع ِ بی چراغ 

می گذرم. 

تو همیشه

وقتی که نباید

راست می گویی!

رمزگشایی


برای عربده های یک قزل آلا 

............................................

توالی حرف های صامت 

تداعی دردهای کشیــــــــــــده ی توست .

نقطه

نقطه

نقطه

سکوت !

از این واژه های نیمه لخت

به تو می رسم !

جایی که

تا هیچمین حرفِ  الفبا 

سرازیر شدی .

نزدیکی

ابرها

ازسمت ِ نگاه تو

بارور می شوند

و تمام فصل ها را 

در چشم من

می بارند  .

گندم ترین گناه

در هیاهوی وسوسه ی ریسمان و دست

به جرم جفت گیری ِ گنجشک های همسایه

- همیشه -

اسیر غربال های کودکانه ام !

کور رنگی

حدودِ غیر شرعی 

پر از شیطنت های نگاهی بود 

که قرمز را

در جعبه ی مداد های رنگی

گم می کرد .